خالي از دغدغه ی شعر منو تا واژه سفر کن
باورم کن مثل قصه توی پيچ آخر خواب
باورم کن مثل دلتا تو مسير مبهم آب
با تو تا بدرقه ي عشق يه سفر فاصله دارم
اما تا واژه ي آخر گريه هاتو کم ميارم
منو رو کن به ستاره با طلوع نغمه ی ساز
منو خيس گريه هات کن به اشاره يه آواز
جاده تا آخر قصه بی عبور و سوت و کور ه
حالا که خورشيد چشمات پشت قله های دوره
بی تو بی قرارم وای اگه بر نگردی
کاشکی اینجا بودی و بازم صدام می کردی
خیلی وقت رفتی نگفتی چشم براتم
ندونستی بی تو غریب و بی پناهم
خیلی وقت اسمت خشکیده روی لبهام
شده شمع یادت ترانه سوز
ندونستی بی تو غریب و بی پناهم
خیلی وقت اسمت خشکیده روی لبهام
شده شمع یادت ترانه سوز لبهام
آشیونمون سوخت وقتی که پر کشیدی
دلمو شکستی بدون من پریدی
قسمت من از تو فقط یه عکس کهنه ست
مگه می شه بی تو به عکس کهنه دل بست
اگه بر نگردی عشقمو پس می گیرم
دیگه گریه بسه از غم و غصه سیرم
اگه بر نگردی تمومه انتظارم
توی قلب خستم جایی برات ندارم
اون دو تا مست چشات منو خوابم می کنه
زره زره اون نگات داره آبم می کنه
داره می میره دلم واسه مخمل نگات
همه رنگی و شناختم من با اون رنگ چشات
مثل یک رویای خوش پا گرفتی تو شبام
از یه دنیای دیگه قصه ها گفتی برام
هنوز از هرم تنت داره می سوزه تنم
از تو سبزه زار شده خاک خشک بدنم
دستای عاشق تو منو از نو تازه ساخت
دل نا باور من جز تو عشقی نشناخت

با تو هستم ای مسافر ای به جاده تن سپرده
ای که دل تنگی غربت منو از یاد تو برده
هنوزم هوای خونه عطر دیدارتو داره
گل به گل گوشه به گوشه تورو یاد من میاره
با تو من چه کرده بودم که چنین مرا شکستی
بی وداع و بی تفاوت سرد و بی صدا شکستی
به گذشته بر می گردم به سراغ خاطراتم
تازه می شود دوباره از تو داغ خاطراتم
به تو می رسم همیشه در نهایت رسیدن
هر کجا باشی و باشم به تو بر می گردم حتما
این تویی همیشه من توی آینه تقدیر
با همه شکستم از تو نیستم از دست تو دلگیر
با تو من چه کرده بودم که چنین مرا شکستی
بی وداع و بی تفاوت سرد و بی صدا شکستی
تو آسمون زندگیم ستاره بوده بی شمار
اما شبای بی کسی یکی نمونده موندگار
ستاره های گمشده هر شب من هزارهزار
اما همیشگی تویی ستاره ئ دنباله دار
ای آخرین تنها ترین آواره ئ عاشق
هر شب عمرم همراه با من ستاره عاشق

ستاره های گمشده هر شب من هزار هزار
اما همیشگی تویی ستاره ئ دنباله دار
ای آخرین تنها ترین آواره ئ عاشق
هر شب عمرم همراه با من ستاره عاشق
ستاره های گمشده هر شب من هزار هزار
اما همیشگی تویی ستاره ئ دنباله دار
ای توآشنای نا شناسم ای مرهم دست تولباسم
دیوارشبم شکسته از تو ازظلمت شب نمی هراسم
انگارکه زاده شده بامن عشقی که من ازتومی شناسم
توبودی وهستی هنوز سهم من ازاین روزگار
با شب من فقط تویی ستاره ئ دنباله دار
طاقت من طاقت دل . طاقت سنگ است.
غزل پریده رنگ است . دل ترانه تنگ است
نه در زمین نه در زمان جای درنگ است
بیا که وقت تنگ است مرا حوصله تنگ است
هر کسی همنفسم شد دست آخرقفسم شد
من ساده به خیالم که همه کار و کسم شد
اون که عاشقانه خندید خنده های منودزدید
پشت پلک مهربونی خواب یک توطئه می دید
رسیده ام به نا کجا خسته ازاین حال و ه
وا
حدیث تن نیست مرا طاقت من نیست
تحمل کن عزیزدل شکستت تحمل کن به پای شمع خاموش
تحمل کن کنارگریه ئ من به یاد دلخوشی های فرامو
ش
جهان کوچک من ازتوزیباست هنوزازعطرلبخند تو سرمست
واسه تکراراسم ساده ئ توست صدایی ازمن عاشق اگرهست
منو نسپاربه فصل رفته ئ عشق نذارکم شم من ازآینده ئ تو
به من فرصت بده گم شم دوباره توی آغوش بخشاینده ئ تو
به من فرصت بده برگردم ازمن به توبرگردم ویارتو باشم
به من فرصت بده باز از سر نو دچارتو گرفتار تو باشم
نذارازرفتنت ویرون شه جانم نذارازخود به خاکستر بریزم
کنارمن که وا می پاشم ازهم تحمل کن تحمل کن عزیزم
به من فرصت بده رنگین کمون شم ازآغوش توتا معراج پرواز
حدیث تازه ئ عشق توام من به پایانم نبر از نو بیاغاز
به توازتو می نویسم به تو ای همیشه دریاد
ای همیشه از توزنده لحظه های رفته برباد
وقتی که بن بست غربت سایه سارقفسم بود
زیررگبارمصیبت بی کسی تنها کسم بود
وقتی ازآزارپا ییزبرگ وباغم گریه می کرد
قاصد چشم توآمد مژده ئ روییدن آمد
به تونامه می نویسم ای عزیزرفته ازدست
ای که خوشبختی پس ازتوگم شدوبه قصه پیوست
ای همیشگی ترین عشق درحضورحضرت تو
ای که می سوزد سرا پا تا ابد درحسرت تو
به تونامه می نویسم نامه ای نوشته برباد
که به اسم تورسیدم قلمم به گریه افتاد
ای تویارم روزگارم گفتنی ها با تو دارم
ای تو یارم ازگذشته یادگارم
درگریزنا گزیرم گریه شد معنای لبخند
ما گذشتیم و شکستیم پشت سرپل های پیوند
درعبورازمسلخ تلخ عشق ما ازما فنا بود
باید ازهم می گذشتیم بر ترازما عشق ما بود 
ای که بی تو خودمو تک و تنها می بینم
هر جا که پا می ذارم تورواونجا می بینم
یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود
قصه ئ غربت تو قدصد تا قصه بود
یاد تو هر جا که هستم با منه
داره عمر منو آتیش می زنه
تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد
گونه های خیسمو دستای تو پاک می کرد
حالا اون دستا کجاست اون دوتا دستای خوب
چرا بی صدا شده لب قصه های خوب
من که باور ندارم اون همه خاطره مرد
عاشق آسمونا پشت یک پنجره موند
آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده
انگار ازاون بالاها گریه هامو ندیده
یاد تو هرجا که هستم با منه
داره عمر منو آتیش می زنه
دیدی گفتم دیدی گفتم که تو هم می ری به خاطره ها
می یاد اون روز که نمی گیری سراغ از ما
می دونستم می دونستم که دل سرد توموندنی نیست
رفتی . پرکشیدی دل نشست و گریست
نمونده برام جز اشک چشم و دو گونه ئ خیس
دلی که بی نیازه همش فکرپروازه . می خواد
بذاره بره قلبی که غم نداره همش فکرفراره
موندن براش مشکله دیدی گفتم دیدی گفتم دیدی گفتم
دیدی گفتم دیدی گفتم که یه روز پر می کشی توهوا
دیدی گفتم دیدی گفتم یه روز می ری بدون وداع
نگفتم می ری نمی گیری سراغ ازما دیدی گفتم
ستاره های سربی فانوسکای خاموش
من و هجوم گریه از یاد تو فراموش
تو بال و پر گرفتی زچیدن ستاره
دادی من و به خاک این غربت دوباره
دقیقه های بی تو پرنده های خستن
آینه های خالی دروازه های بستن
اگه نرفته بودی جاده پر از ترانه
کوچه پر از غزل بود به سوی تو روانه
اگه نرفته بودی گریه من و نمی برد
پرنده پر نمی سوخت آینه چین نمی خورد
اگه نرفته بودی و اگه نرفته بودی
شبانه های بی تو یعنی حضور گریه
با من نبودن تو یعنی وفور گریه
ازتو به آینه گفتم از تو به شب رسیدم
نوشتمت رو گلبرگ تو رو نفس کشیدم
از رفتن تو گفتم ستاره در به در شد
شبنم به گریه افتاد پروانه شعله ورشد
مثل شب مثل شراب تو پرازوسوسه ای
مثل شبنم واسه گل عطش یک بوسه ای
ای غزل ای دلنوازای شروع قصه ساز
یکی بود یکی نبود زیرگنبد کبود
توشدی قصه ئ عشق وقتی عاشقی نبود
تو سرآغازمنی ازهمیشه تا هنوز
تو سرآغازمنی مثل خورشید واسه نور
توی سایه های شب تویی یک قطره ئ نور
تویی سر پناه من مثل یک کلبه ئ دور
تویی مقصد واسه من تومنو صدا بزن
واسه حرفای کتاب تویی معنای جدید
واسه پرواز خیال تو کبوتر سفید
تو مثل حادثه ئ شب دل سپردنی
توهمون قصه ئ یک نگاه وعاشق شدنی
کجای این جنگل شب پنهون می شی خورشیدکم
پشت کدوم سد سکوت پر می کشی چکاوکم
چرا به من شک می کنی من که منم برای تو
لبریزم از عشق تو و سرشارم ازهوای تو
دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو
پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق هقمو
گریه نمی کنم نرو آه نمی کشم بشین
حرف نمی زنم بمون بغض نمی کنم ببین
سفر نکن خورشیدکم ترک نکن منو نرو
نبودنت مرگ منه راهی این سفرنشو
نذار که عشق من و تو اینجا به آخربرسه
بری تو و مرگ من از رفتن تو سربرسه
نوازشم کن و ببین عشق می ریزه ازصدام
صدام کن وببین که بازغنچه می دن ترانه هام
اگرچه من به چشم تو کمم قدیمیم گمم
آتش فشان عشقم و دریای پر تلاطمم
شب سردیست و من افسرده
راه دوریست و پای خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندن ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزوذ مرا بر غمها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا قائل من
قصه ها ساز کنم پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ بر آرم از دل
وای این شهر چقدر تاریک است
خنده ای کو که به دل انگیزم
قطره ای کو که به دریا ریزم
صخره ای کو که بدان آویزم
مثل این است که شهر نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است
مثل لبخند سپیده مثل شب گریه عاشق
بی تو شب دوباره آینه روبه روی غم گرفته
پنجره باز به بارون من ولی دلم گرفته
واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر گل با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
رفتی و شب پر شد از من از من و دلواپسی ها
رفتی و من و سپردی به زوال اطلسی ها
وقت راهی شدن تو کفتره شعرامو بردن
چشام از ستاره سوختن من و به گریه سپردن
یه روزی یه روز برفی یه روز از روزای غمگین
من و دل رو جا گذاشتی پشت دیوارای سنگین
پشت پنجره نگاهم جای پاتو دوره می کرد
دستای سرد و غمگینم دستاتو بهونه می کرد
تو که رفتی و نموندی ببینی بغض غریبم
حالا خوب اینو میدونم تا ابد تنهاترین مرد زمینم
بی تو و دستای خوبت بهار دلم خزون شد
آرزوی تو جدایی هر تو خواستی همون شد
حالا بی حضور گرمت توی این شب زمستون
یکی چشم به رات نشسته خسته و تنها و لرزون
اون منم که توی شبها یه مسافر غریبم
از شب و غربت جاده باز سراغتو می گیرم
تو که رفتی و نموندی ببینی بغض غریبم
بعد تو اینو می دونم تا ابد تنهاترین مرد زمینم
خوابیدی بدون لالایی و قصه
بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه
دیگه کابوس زمستون نمی بینی
توی خواب گلای حسرت نمی چینی
دیگه خورشید چهره تو نمی سوزونه
جای سیلیای باد روش نمی مونه
دیگه بیدار نمی شی با نگرونی
یا با تردید که بری یا که بمونی
رفتی و آدمکارو جا گذاشتی
قانون جنگلُ زیر پا گذاشتی
اینجا قهرن سینه ها با مهربونی
تو تو جنگل نمی تونستی بمونی
دلتو بردی با خود به جای دیگه
اونجا که خدا برات لالایی میگه
می دونم می بینمت ی روز دوباره
توی دنیایی که آدمک نداره
يه پنجره با يه قفس ، يه حنجره بي هم نفس
سهم من از بودن تو ، يه خاطرس همين و بس
تو اين مثلث غريب ، ستاره ها رو خط زدم
دارم به آخر مي رسم ، از اونور شب اومدم
يه شب كه مثل مرثيه ، خيمه زده رو باورم
ميخوام تو اين سكوت تلخ ، صداتو از ياد ببرم
بزار كوله بارم روشونه شب بزارم
بايد كه از اينجا برم ، فرصت موندن ندارم
داغ ترانه تو دلم ، شوق رسيدن تو تنم
تو حجم سرد اين قفس ، منتظر پر زدنم
من از تبار غربتم ، از آرزو هاي محال
قصه ما تموم شده ، با يه علامت سوال
بزار كوله بارم روشونه شب بزارم
بايد كه از اينجا برم ، فرصت موندن ندارم