شب سردیست و من افسرده
راه دوریست و پای خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندن ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزوذ مرا بر غمها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا قائل من
قصه ها ساز کنم پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ بر آرم از دل
وای این شهر چقدر تاریک است
خنده ای کو که به دل انگیزم
قطره ای کو که به دریا ریزم
صخره ای کو که بدان آویزم
مثل این است که شهر نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است
مثل لبخند سپیده مثل شب گریه عاشق
بی تو شب دوباره آینه روبه روی غم گرفته
پنجره باز به بارون من ولی دلم گرفته
واژه رنگ زندگی بود وقتی تو فکر تو بودم
عطر گل با نفسم بود وقتی از تو می سرودم
رفتی و شب پر شد از من از من و دلواپسی ها
رفتی و من و سپردی به زوال اطلسی ها
وقت راهی شدن تو کفتره شعرامو بردن
چشام از ستاره سوختن من و به گریه سپردن
یه روزی یه روز برفی یه روز از روزای غمگین
من و دل رو جا گذاشتی پشت دیوارای سنگین
پشت پنجره نگاهم جای پاتو دوره می کرد
دستای سرد و غمگینم دستاتو بهونه می کرد
تو که رفتی و نموندی ببینی بغض غریبم
حالا خوب اینو میدونم تا ابد تنهاترین مرد زمینم
بی تو و دستای خوبت بهار دلم خزون شد
آرزوی تو جدایی هر تو خواستی همون شد
حالا بی حضور گرمت توی این شب زمستون
یکی چشم به رات نشسته خسته و تنها و لرزون
اون منم که توی شبها یه مسافر غریبم
از شب و غربت جاده باز سراغتو می گیرم
تو که رفتی و نموندی ببینی بغض غریبم
بعد تو اینو می دونم تا ابد تنهاترین مرد زمینم
خوابیدی بدون لالایی و قصه
بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه
دیگه کابوس زمستون نمی بینی
توی خواب گلای حسرت نمی چینی
دیگه خورشید چهره تو نمی سوزونه
جای سیلیای باد روش نمی مونه
دیگه بیدار نمی شی با نگرونی
یا با تردید که بری یا که بمونی
رفتی و آدمکارو جا گذاشتی
قانون جنگلُ زیر پا گذاشتی
اینجا قهرن سینه ها با مهربونی
تو تو جنگل نمی تونستی بمونی
دلتو بردی با خود به جای دیگه
اونجا که خدا برات لالایی میگه
می دونم می بینمت ی روز دوباره
توی دنیایی که آدمک نداره
يه پنجره با يه قفس ، يه حنجره بي هم نفس
سهم من از بودن تو ، يه خاطرس همين و بس
تو اين مثلث غريب ، ستاره ها رو خط زدم
دارم به آخر مي رسم ، از اونور شب اومدم
يه شب كه مثل مرثيه ، خيمه زده رو باورم
ميخوام تو اين سكوت تلخ ، صداتو از ياد ببرم
بزار كوله بارم روشونه شب بزارم
بايد كه از اينجا برم ، فرصت موندن ندارم
داغ ترانه تو دلم ، شوق رسيدن تو تنم
تو حجم سرد اين قفس ، منتظر پر زدنم
من از تبار غربتم ، از آرزو هاي محال
قصه ما تموم شده ، با يه علامت سوال
بزار كوله بارم روشونه شب بزارم
بايد كه از اينجا برم ، فرصت موندن ندارم