تبليغاتX
غمگین تر از همیشه
شعر

بی تو بی قرارم وای اگه بر نگردی

کاشکی اینجا بودی و بازم صدام می کردی

خیلی وقت رفتی نگفتی چشم براتماگه بر نگردی

ندونستی بی تو غریب و بی پناهم

خیلی وقت اسمت خشکیده روی لبهام

شده شمع یادت ترانه سوز

ندونستی بی تو غریب و بی پناهم

خیلی وقت اسمت خشکیده روی لبهام

شده شمع یادت ترانه سوز لبهام

آشیونمون سوخت وقتی که پر کشیدی

دلمو شکستی بدون من پریدی

قسمت من از تو فقط یه عکس کهنه ست

مگه می شه بی تو به عکس کهنه دل بست

اگه بر نگردی عشقمو پس می گیرم

دیگه گریه بسه از غم و غصه سیرم

اگه بر نگردی تمومه انتظارم

توی قلب خستم جایی برات ندارم

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم دی 1384ساعت 5:14  توسط محمد  | 

اون دو تا مست چشات منو خوابم می کنه

زره زره اون نگات داره آبم می کنه

داره می میره دلم واسه مخمل نگات

همه رنگی و شناختم من با اون رنگ چشات

مثل یک رویای خوش پا گرفتی تو شبام

از یه دنیای دیگه قصه ها گفتی برام

هنوز از هرم تنت داره می سوزه تنم

از تو سبزه زار شده خاک خشک بدنم

دستای عاشق تو منو از نو تازه ساخت

دل نا باور من جز تو عشقی نشناخت

چشمان خیره

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 7:9  توسط محمد  | 

با تو هستم ای مسافر ای به جاده تن سپرده

ای که دل تنگی غربت منو از یاد تو برده

هنوزم هوای خونه عطر دیدارتو داره

گل به گل گوشه به گوشه تورو یاد من میاره

با تو من چه کرده بودم که چنین مرا شکستی

بی وداع و بی تفاوت سرد و بی صدا شکستی

به گذشته بر می گردم به سراغ خاطراتم

تازه می شود دوباره از تو داغ خاطراتم

به تو می رسم همیشه در نهایت رسیدن

هر کجا باشی و باشم به تو بر می گردم حتما

این تویی همیشه من توی آینه تقدیر

با همه شکستم از تو نیستم از دست تو دلگیر

با تو من چه کرده بودم که چنین مرا شکستی

بی وداع و بی تفاوت سرد و بی صدا شکستیمنتظرم بر گرد

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 7:5  توسط محمد  | 

تو آسمون زندگیم ستاره بوده بی شمار

اما شبای بی کسی یکی نمونده موندگار

ستاره های گمشده هر شب من هزارهزار

اما همیشگی تویی ستاره ئ دنباله دار

ای آخرین تنها ترین آواره ئ عاشق

هر شب عمرم همراه با من ستاره عاشق

همیشگی ترین

ستاره های گمشده هر شب من هزار هزار

اما همیشگی تویی ستاره ئ دنباله دار

ای آخرین تنها ترین آواره ئ عاشق

هر شب عمرم همراه با من ستاره عاشق

ستاره های گمشده هر شب من هزار هزار

اما همیشگی تویی ستاره ئ دنباله دار

ای توآشنای نا شناسم ای مرهم دست تولباسم

دیوارشبم شکسته از تو ازظلمت شب نمی هراسم

انگارکه زاده شده بامن عشقی که من ازتومی شناسم

توبودی وهستی هنوز سهم من ازاین روزگار

با شب من فقط تویی ستاره ئ دنباله دار

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 7:17  توسط محمد  | 

طاقت من طاقت دل . طاقت سنگ است.

سنگ صبور

غزل پریده رنگ است . دل ترانه تنگ است

نه در زمین نه در زمان جای درنگ است

بیا که وقت تنگ است مرا حوصله تنگ است

هر کسی همنفسم شد دست آخرقفسم شد

من ساده به خیالم که همه کار و کسم شد

اون که عاشقانه خندید خنده های منودزدید

پشت پلک مهربونی خواب یک توطئه می دید

رسیده ام به نا کجا خسته ازاین حال و ه

 

وا

حدیث تن نیست مرا طاقت من نیست

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 7:11  توسط محمد  | 

تحمل کن عزیزدل شکستت تحمل کن به پای شمع خاموش

تحمل کن کنارگریه ئ من به یاد دلخوشی های فراموبر می گردمش

جهان کوچک من ازتوزیباست هنوزازعطرلبخند تو سرمست

واسه تکراراسم ساده ئ توست صدایی ازمن عاشق اگرهست

منو نسپاربه فصل رفته ئ عشق نذارکم شم من ازآینده ئ تو

به من فرصت بده گم شم دوباره توی آغوش بخشاینده ئ تو

به من فرصت بده برگردم ازمن به توبرگردم ویارتو باشم

به من فرصت بده باز از سر نو دچارتو گرفتار تو باشم

نذارازرفتنت ویرون شه جانم نذارازخود به خاکستر بریزم

کنارمن که وا می پاشم ازهم تحمل کن تحمل کن عزیزم

به من فرصت بده رنگین کمون شم ازآغوش توتا معراج پرواز

حدیث تازه ئ عشق توام من به پایانم نبر از نو بیاغاز

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 7:6  توسط محمد  | 

  

به توازتو می نویسم به تو ای همیشه دریاد

ای همیشه از توزنده لحظه های رفته برباد

وقتی که بن بست غربت سایه سارقفسم بود

زیررگبارمصیبت بی کسی تنها کسم بود

وقتی ازآزارپا ییزبرگ وباغم گریه می کرد

قاصد چشم توآمد مژده ئ روییدن آمد

به تونامه می نویسم ای عزیزرفته ازدست

ای که خوشبختی پس ازتوگم شدوبه قصه پیوست

ای همیشگی ترین عشق درحضورحضرت تو

ای که می سوزد سرا پا تا ابد درحسرت تو

به تونامه می نویسم نامه ای نوشته برباد

که به اسم تورسیدم قلمم به گریه افتاد

ای تویارم روزگارم گفتنی ها با تو دارم

ای تو یارم ازگذشته یادگارم

درگریزنا گزیرم گریه شد معنای لبخند

ما گذشتیم و شکستیم پشت سرپل های پیوند

درعبورازمسلخ تلخ عشق ما ازما فنا بود

باید ازهم می گذشتیم بر ترازما عشق ما بود بی تو مردم

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 6:57  توسط محمد  | 

ای که بی تو خودمو تک و تنها می بینمبه یادتم تا همیشه

هر جا که پا می ذارم تورواونجا می بینم

یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود

قصه ئ غربت تو قدصد تا قصه بود

یاد تو هر جا که هستم با منه

داره عمر منو آتیش می زنه

تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد

گونه های خیسمو دستای تو پاک می کرد

حالا اون دستا کجاست اون دوتا دستای خوب

چرا بی صدا شده لب قصه های خوب

من که باور ندارم اون همه خاطره مرد

عاشق آسمونا پشت یک پنجره موند

آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده

انگار ازاون بالاها گریه هامو ندیده

یاد تو هرجا که هستم با منه

داره عمر منو آتیش می زنه

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 6:50  توسط محمد  | 

دیدی گفتم دیدی گفتم که یه روز پر می کشی تو هوا

دیدی گفتم دیدی گفتم که تو هم می ری به خاطره هادر انتظار تا همیشه

می یاد اون روز که نمی گیری سراغ از ما

می دونستم می دونستم که دل سرد توموندنی نیست

رفتی . پرکشیدی دل نشست و گریست

نمونده برام جز اشک چشم و دو گونه ئ خیس

دلی که بی نیازه همش فکرپروازه . می خواد

بذاره بره قلبی که غم نداره همش فکرفراره

موندن براش مشکله دیدی گفتم دیدی گفتم دیدی گفتم

دیدی گفتم دیدی گفتم که یه روز پر می کشی توهوا

دیدی گفتم دیدی گفتم یه روز می ری بدون وداع

نگفتم می ری نمی گیری سراغ ازما دیدی گفتم

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 6:45  توسط محمد  | 

ستاره های سربی فانوسکای خاموش

من و هجوم گریه از یاد تو فراموشبی تو هرگز

تو بال و پر گرفتی زچیدن ستاره

دادی من و به خاک این غربت دوباره

دقیقه های بی تو پرنده های خستن

آینه های خالی دروازه های بستن

اگه نرفته بودی جاده پر از ترانه

کوچه پر از غزل بود به سوی تو روانه

اگه نرفته بودی گریه من و نمی برد

پرنده پر نمی سوخت آینه چین نمی خورد

اگه نرفته بودی و اگه نرفته بودی

شبانه های بی تو یعنی حضور گریه

با من نبودن تو یعنی وفور گریه

ازتو به آینه گفتم از تو به شب رسیدم

نوشتمت رو گلبرگ تو رو نفس کشیدم

از رفتن تو گفتم ستاره در به در شد

شبنم به گریه افتاد پروانه شعله ورشد

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 6:42  توسط محمد  | 

مثل شب مثل شراب تو پرازوسوسه ای

مثل شبنم واسه گل عطش یک بوسه ای

ای غزل ای دلنوازای شروع قصه ساز

یکی بود یکی نبود زیرگنبد کبود

توشدی قصه ئ عشق وقتی عاشقی نبود

تو سرآغازمنی ازهمیشه تا هنوز

تو سرآغازمنی مثل خورشید واسه نور

توی سایه های شب تویی یک قطره ئ نور

تویی سر پناه من مثل یک کلبه ئ دور

تویی مقصد واسه من تومنو صدا بزن

واسه حرفای کتاب تویی معنای جدیدعشق بدون مرز

واسه پرواز خیال تو کبوتر سفید

تو مثل حادثه ئ شب دل سپردنی

توهمون قصه ئ یک نگاه وعاشق شدنی

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 6:26  توسط محمد  | 

کجای این جنگل شب پنهون می شی خورشیدکم

پشت کدوم سد سکوت پر می کشی چکاوکم

چرا به من شک می کنی من که منم برای تو

لبریزم از عشق تو و سرشارم ازهوای تو

دست کدوم غزل بدم نبض دل عاشقمو

پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق هقمو

گریه نمی کنم نرو آه نمی کشم بشین

حرف نمی زنم بمون بغض نمی کنم ببین

سفر نکن خورشیدکم ترک نکن منو نرو

نبودنت مرگ منه راهی این سفرنشو

نذار که عشق من و تو اینجا به آخربرسه

بری تو و مرگ من از رفتن تو سربرسهبمون واسم همیشه

نوازشم کن و ببین عشق می ریزه ازصدام

صدام کن وببین که بازغنچه می دن ترانه هام

اگرچه من به چشم تو کمم قدیمیم گمم

آتش فشان عشقم و دریای پر تلاطمم

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 6:1  توسط محمد  |