تبليغاتX
غمگین تر از همیشه - یه پنجره بی همنفس
شعر

 غریبه 

يه پنجره با يه قفس ، يه حنجره بي هم نفس
سهم من از بودن تو ، يه خاطرس همين و بس


تو اين مثلث غريب ، ستاره ها رو خط زدم
دارم به آخر مي رسم ، از اونور شب اومدم


يه شب كه مثل مرثيه ، خيمه زده رو باورم
ميخوام تو اين سكوت تلخ ، صداتو از ياد ببرم


بزار كوله بارم روشونه شب بزارم
بايد كه از اينجا برم ، فرصت موندن ندارم

داغ ترانه تو دلم ، شوق رسيدن تو تنم
تو حجم سرد اين قفس ، منتظر پر زدنم

من از تبار غربتم ، از آرزو هاي محال
قصه ما تموم شده ، با يه علامت سوال


بزار كوله بارم روشونه شب بزارم
بايد كه از اينجا برم ، فرصت موندن ندارم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 4:25  توسط محمد  |