یه روزی یه روز برفی یه روز از روزای غمگین
من و دل رو جا گذاشتی پشت دیوارای سنگین
پشت پنجره نگاهم جای پاتو دوره می کرد
دستای سرد و غمگینم دستاتو بهونه می کرد
تو که رفتی و نموندی ببینی بغض غریبم
حالا خوب اینو میدونم تا ابد تنهاترین مرد زمینم
بی تو و دستای خوبت بهار دلم خزون شد
آرزوی تو جدایی هر تو خواستی همون شد
حالا بی حضور گرمت توی این شب زمستون
یکی چشم به رات نشسته خسته و تنها و لرزون
اون منم که توی شبها یه مسافر غریبم
از شب و غربت جاده باز سراغتو می گیرم
تو که رفتی و نموندی ببینی بغض غریبم
بعد تو اینو می دونم تا ابد تنهاترین مرد زمینم