تبليغاتX
غمگین تر از همیشه - شب سرد...
شعر
شبهای بی قراریشب سردیست و من افسرده

راه دوریست و پای خسته

تیرگی هست و چراغی مرده

می کنم تنها از جاده عبور

دور ماندن ز من آدمها

سایه ای از سر دیوار گذشت

غمی افزوذ مرا بر غمها

فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر آمد تا قائل من

قصه ها ساز کنم پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر سحر نزدیک است

هر دم این بانگ بر آرم از دل

وای این شهر چقدر تاریک است

خنده ای کو که به دل انگیزم

قطره ای کو که به دریا ریزم

صخره ای کو که بدان آویزم

مثل این است که شهر نمناک است

دیگران را هم غم هست به دل

غم من لیک غمی غمناک است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 5:51  توسط محمد  |